محمد باقر شريعتى سبزوارى

118

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

هم‌چنين گوش ما كه آواز را مىشنود و چشم ما كه نور را مىبيند و در نتيجه در مدرك محسوس ما اختلافى پيدا مىشود ، بايد منشأ اين اختلاف را يافت ؛ اين اختلاف يا از ناحيهء نور و صدا بايد آمده باشد كه دو چيز مختلف بالذات و يا يك چيز مختلف به حسب حالات مانند عدد ارتعاشات و اهتزازات امواج و غير آن بوده باشند و يا از ناحيهء گوش و چشم بالذات و يا به حسب حالات گوناگون است ، و گرنه فرض وحدت عينى ميان گوش و چشم و صدا و نور به هيچ وجه اختلاف نخواهد زاييد و سپس اگر هيچ‌گونه اختلافى ميان موضوعات اين خواص ، در خارج نبوده باشد ، در اين صورت اختلاف خواص و آثار قابل تصور نيست . آرى ، آزمايش‌هاى علمى و كاوش‌هاى باريك فنى تاكنون موفق شده قسمتى از اختلافاتى را كه از خارج با ادراك ما خودنمايى مىكردند ، حل نموده و به يك اصل ارجاع كند ؛ يعنى مسير ماده را در سير گوناگون تكونات تشخيص داده و اثبات نمايد كه مادهء يك‌نواختى در ميوه و خون و منى و انسان و خاك مثلًا موجود بوده محفوظ مىماند نه اين‌كه در هر تكونى چيزى از ريشه و اساس معدوم شده و چيز ديگرى از نو موجود مىشود و هم‌چنين به ثبوت برساند كه انرژىهاى مختلف را مىتوان به هم‌ديگر تبديل كرد ؛ يعنى خط سير انرژى را به دست آورده و موقعيت و هويت وى را در ميان اشكال گوناگون حرارت ، مغناطيس و برق مثلًا نگه دارد ، و هم‌چنين تبديل ماده را به انرژى و انرژى را به ماده به نحوى تشخيص دهد و به حسب فرضيهء فن خود كه انحصار موضوع به ماده و انرژى مىباشد بگويد : « هر چه هست يا اين است ( ماده ) و يا آن ( انرژى ) » . ولى به حسب نظر مطلق دقيق نمىتواند ماوراى ماده و انرژى يك‌نواخت را هر چه پيش آيد نفى كرده و به اصل واحد « ماده و انرژى » برگرداند ، زيرا هر تلاشى كه نموده و مىنمايد در سنخ ماده و انرژى مىنمايد نه در ماوراى آن‌ها و نه در موجود مطلق ، و اگر راستى ماورايى نيافته معنايش اين است كه ماده و انرژى نيافته ( درست تأمل شود ) . مثلًا مىگوييم : اگر شانزده تا جزء مادى با قاعدهء 4 و ارتفاع 4 بچينيم ، مربّع حاصل مىشود از باب طول ضرب در عرض كه مىشود 16 / 4 * 4 و اگر با قاعدهء 8 و ارتفاع 4 بچينيم ، مثلث به دست مىآيد ، زيرا قاعدهء ضرب در ارتفاع تقسيم بر 2 مثلث مىشود ؛